سيد محمد باقر برقعى
218
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
با مقولهء شعر در ابعاد مختلف و مسير در حوزهء شناخت واقعيّات و طرز بيان انگيزههاى درونى و بررسى گنجينهء غنى ادب پارسى و نوپردازان معاصر و بهطور نسبى ادبيّات جهان و جوشش چشمهء سيّال احساسات در قالب شعر با كمال اشتياق آغاز مىشد ، علاقهام به نوآورى و كشف مضامين تازه و بديع و جاذبهء موسيقايى كلمات تصويرپردازىها و نازك خيالىهاى شاعرانه و تازگىهاى كلامى مرا به سرزمين ناشناختهتر ، پرندهوار به پرواز وامىداشت و اين پرواز تا به غايت بر اين گسترهء پهناور تداوم خواهد شد . » درويشى ، شاعرى توانا و نيكوپرداز ، زبانش در شعر رسا ، كلامش منجم و مضامينش شيوا و دلنشين است . نمونههاى زير از شعر اوست : باغ عرفان اينك اينك موج طوفان است و من * شور اقيانوس عرفان است و من ديگر اين مَن آن مَن اى مَن نيستم * بىمَن اى مَن ، من چگونه زيستم ؟ رستم از انديشههاى خام خويش * ميوههاى نارسِ اوهام خويش سوختم ادراك خود را پاك من * آتش افكندم در اين خاشاك من در من اينك واژهها هوهو كنند * مست و دست افشان هواى او كند در من اين درياست كه قُل مىزند * هردم آواز تكامل مىزند ز آتش عشق عاشقان را بيم نيست * آنكه عاشق نيست ابراهيم نيست عشق ما را دفتر انديشه سوخت * صاعقه اين باغ را تا ريشه سوخت طبع من درياست چون طغيان كند * ساحل از مضمون صدف افشان كند از كلامم تازگى آنسان چكد * كز پرند برگ گُل باران چكد از هواى تازه لبريزم دگر * بعد از اين غوغا برانگيزم دگر موجم و انديشهام توفان زده * در من آشوب آتش عرفان زده